توی دلش گفت:
خدایا چرا امروز همه کتانی پوشیده اند؟
یعنی باید امشب هم گرسنه بخوابم؟
بلند داد زد:
واکسی ِ ........ واکس.....
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:38 توسط لافکادیو
|
می آیی بازی؟
دل بیار...........
کباب ببر
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 19:6 توسط لافکادیو
|
خیالت.....
آنچنان بارانی ام میکند ...
که درهوایت میشود ماهی گرفت.
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 18:36 توسط لافکادیو
|
آرزو.......
خوشبختی تبعیدی
+
نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 15:23 توسط لافکادیو
|