تبليغاتX
لافکادیو
پس مانده های یک بغل نامه
چه را بگویم؟

.

.

.

تو که باور نمی کنی.....

چرا بگویم؟

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:40  توسط لافکادیو  | 

حتی اگرمجبور باشم به آسفالت می دوزم....

نگاهم را ...

که به نگاهت گره نخورد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:11  توسط لافکادیو  | 

ماه:

کندوی کرمهای شب تاب...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 15:29  توسط لافکادیو  | 

حالا که آدم به دنیا آمده ام

یک حبه حوا  پیدا نمی شود ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:24  توسط لافکادیو  | 

رنگین کمان یعنی:

باران تمام شد... پرانتز بسته)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:15  توسط لافکادیو  | 

برای من دهاتی مریض

 

تب دیدنت داره عود میکنه

 

تهران 25 کیلو متر...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:33  توسط لافکادیو  | 

بی تو پری

 

بی تو پری

 

بی تو پریشونه دل...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:42  توسط لافکادیو  | 

همه سرت كلاه ميگذارند

 

بيچاره رخت آويز...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 8:49  توسط لافکادیو  | 

احمق...

 

چشمهایت را بدزد

 

دارد مژه میچراند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:9  توسط لافکادیو  | 

تیک

...

 

تیک

...

 

تیک

...

 

دلم

 

داره

 

تیکه

 

تیکه

 

می شه

 

بیا

 

 

 

  

 

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:38  توسط لافکادیو  |