تبليغاتX
لافکادیو
پس مانده های یک بغل نامه
تو رو خدا...

......

 آفریده که فقط منو آتیش بزنی؟

----------------------

یه مدتی نیستم............

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:28  توسط لافکادیو  | 

نرخ تورم...

اقتصاد متورم...

تومور گرانی...

دکتر احمدی نژاد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 2:59  توسط لافکادیو  | 

کلمههاذوبمیوشندزیرهُرمنگاهت......
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 9:28  توسط لافکادیو  | 

دوباره دیدمت........

از قلبم...

فقط "بم" ماند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:6  توسط لافکادیو  | 

ماهی کوچولوهای سر سفره عید.....

مهمانهای پولکی.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:39  توسط لافکادیو  | 

کش بستم به کلمه ها

هر چی  می خوای بگو..

من فقط عشق میشنوم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:58  توسط لافکادیو  | 

رنگ پس داد........

وقتی باران گرفت.

نه.....

رنگین کمان اسمی است که ما آدمها گذاشته ایم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 14:41  توسط لافکادیو  | 

شمر هم کربلایی بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:44  توسط لافکادیو  | 

به چشمهای شما که نمیرسد ... اما...

امروز ....

آسمان هم آبی بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:1  توسط لافکادیو  | 

دل تنگم........

پای عشقتان را نزند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:59  توسط لافکادیو  |